بایگانی ماهیانه: تیر ۱۳۹۳

آیینه چون قد تو بنمود راست، بگیر آیینه رو ماچش کن

سال اولی که وارد دانشگاه شدم رو اگر امروز ملاقات می‌کردم حتماً حالم به‌هم می‌خورد. یه پسر بچه‌ی ۱۷-۱۸ ساله‌ی کوچیک خودبزرگ‌بین که کسی رو در زندگی قبول نداشت و وارد بحث و گفتگویی نمی‌شد مگر به‌قصد مغلوب کردن طرف مقابل با هر حربه‌ای از سفسطه گرفته تا تمسخر و توهین. دلایل مختلفی داشت که مهم‌ترین اون‌ها به نظر من قلت تجربه و احاطه‌شدن بین آدم‌های به‌مراتب کوچیک‌تر بود. وقتی دوروبریات خیلی کوتاه‌تر از تو باشن لازم نیست قد راست کنی، همه‌ به‌به و چه‌چه می‌کنن برات.

اولین کسانی که باعث شدن خیلی زود چشم خودبزرگ‌بینم خودِ خیلی کوچیکم رو ببینه و بفهمم که “علی‌آباد شهری نیست”، اونایی بودن که به‌خاطر دماغ‌بالا بودنم، حال من رو اساسی گرفتن. وقتی آدم مسئله رو نبینه، چطور می‌تونه اون رو بپذیره، و بدون پذیرش مسئله چطور می‌تونه تعریفش کنه و وقتی مسئله رو تعریفش نکردی، چطور می‌تونی حلش کنی؟ به‌همت دوستان در لباس دشمن، همون دوسه‌سال اول دانشگاه مصمم شدم که تا درموردی مطمئن نشدم زرت‌وپرت نکنم. اگر در زمینه‌ای نظر می‌دم پیشوندهای «اینطور که من می‌بینم» یا «احتمالاً» و پسوندهای «البته ممکنه این حرف من درست نباشه» و «این صرفاً تفسیر من از مشاهداتمه» رو حتماً اضافه کنم. انتقاد و ایراد دیگران بشنوم و گاردم رو برای پذیرش نظرشون باز بگذارم. گوش بدم که طرف صحبتم چی می‌گه و اگر حرفش منطقیه قبول کنم. . موقعی که داره حرف می‌زنه دنبال مطلب بعدی برای مغلوب کردن طرفم نگردم.

نتیجه خیلی خوب بوده و من واقعاً از گفتگو و بحث با دوستانم لذت می‌برم. البته دوستانی که راه و روش من ۱۷-۱۸ ساله رو ندارن.  برای همین در زندگی بیشتر ممنون اون‌هایی هستم که بعضاً بی‌رحمانه عادات بد من رو له‌کردن و ردشدن و رفتن تا اون‌هایی که وایسادن و تملق گفتن تا بهره‌ای بگیرن و من رو در جهالت خودم مستدام کنن. کاش حال من رو در دبیرستان می‌گرفتن و نه در دانشگاه. حتی کاش توی راهنمایی یا دبستان این کار رو با من می‌کردن.

_________

خطیبی کریه‌‌الصوت خود را خوش آواز پنداشتی و فریاد بیهده برداشتی. گفتی نعیب غراب البین در پرده‌ی الحان اوست یا آیت ان انکر الاصوات در شان او.

اذا نهق الخـطیب ابـوالفوارس — له صوت یهدا صطخر فارس

مردم قریه به‌علت جاهی که داشت بلیتش می‌کشیدند و اذیتش را مصلحت نمی‌دیدند. تا یکی از خطبای آن اقلیم که با او عداوتی نهانی داشت باری به پرسش آمده‌بودش. گفت: ترا خوابی دیده‌ام، خیر باد. گفتا: چه دیدی؟ گفت: چنان دیدم که ترا آواز خوش بود و مردمان از انفاس تو در راحت.

خطیب اندرین لختی بیندیشید و گفت: این مبارک خوابیست که دیدی که مرا بر عیب خود واقف گردانیدی. معلوم شد که آواز ناخوش دارم و خلق از بلند خواندن من در رنجند. توبه کردم کزین پس خطبه نگویم مگر بآهستگی

از صـحـبـت دوسـتـی بـرنجـم — کاخـلاق بـدم حـسن نماید

عـیـبـم هـنـر و کـمـال بـینـنـد — خـارم گـل و یاسـمن نمـاید

کو دشمن شوخ چشم ناپاک — تـا عـیـب مـرا بـمـن نـمـاید

هر آن کس که عیبش نگویند پیش — هنر داند از جاهلی عیب خویش

گلستان سعدی؛ باب چهارم: در فواید خاموشی

توسط .

بی‌خیال این یه فقره بشو جان مادرت

در سِفِر شِمُوت (کتاب خروج-جلد دوم تورات)، فصل چهارم، یه اتفاقاتی بین یهوه (خدای یهود) و مُشِه رَبِنو (حضرت موسی) می‌افته که جالبه.

ظاهراً یهوه به مُشِه دوتا دستور داده بوده: یکی اینکه پسرش رو ختنه کنه و و اون‌یکی اینکه بره مصر بنی‌اسرائیل رو نجات بده. مُشِه خان هم شادوخندان اول پا می‌شه بره بنی‌اسراییل رو نجات بده که توی راه، یهوه با توپ پر و به‌قصد کشت می‌آد پایین و یقه‌ی آق‌مُشِه رو می‌گیره و تا شلوار این بچه رو در نیاره و جلوی چشمان مبارکش، مادر بچه با قلوه‌سنگ ترتیب کار رو نده، یقه‌ی بدبخت رو ول نمی‌کنه.
آقا از پس فردا در کنار گشت‌های ارشاد، گشت درشورت می‌گذارن و تا شلوار ملت رو در نیارن و از عدم وازکتومی و توبکتومی و… اطمینان حاصل نکنن ول کن معامله نخواهند بود. حالا بگو نگفتی.

توسط .

این بُردار i دست‌بَردار ما ملت از نسل کوروش و داریوش و رستم و بقیه‌ی بروبچ نیست ظاهراً

تا دیروزش می‌گفتن: «دم اسپانیا گرم. تا پنج‌تا اوکیه بخوریم.» تا اینکه با همت بچه‌های تیم ملی، سه‌چهاربار توپ رو بردیم تا دم دروازه‌ی آرژانتین، داور هم اشتباه کرد و پنالتی ما رو نگرفت و همه وارد فضای موهومی “ما می‌تونستیم آرژانتین رو ببریم” شدن.

اونا بیشتر از دوبرابر ما حمله کردن. بیشتر از دوبرابر ما خطر روی دروازه ایجاد کردن. خیلی بیشتر از دوبرابر ما توپ دستشون بوده. ما کمی بیشتر از نصف اونا کرنر گرفتیم و اونا کمی بشتر از ما خطا کردن. ما دوتا کارت زرد گرفتیم و اونا هیچ‌چی. اونا آرژانتین هستن با ۸۰ بار بازی در جام‌های جهانی. ما ایران هستیم با دوازده بازی. اونا چهاربار توی فینال بودن (دوبار قهرمانی و دوبار نایب‌قهرمانی). ما چهاربار توی جام‌جهانی بودیم.  اونا مجموع ارزش نقل و انتقالشون حدود ۶۰۰ میلیون دلاره و ما حول و حوش ۳۵ میلیون. بعد دوستان این توهم به‌شون دست می‌ده که اگر هد اشکان گل می‌شد و اگر پنالتی گرفته می‌شد و اگرهای دیگه، ما آرژانتین رو می‌‌بردیم. بعد نامتمدنانه به بستگان مونث داور بند می‌کنن و ناباورانه به مسی هم همینطور!

اگر از فضای موهومی بعضی هم‌وطنان بیرون بیایم، کف پاهامون رو بچسبونیم روی زمین، و کلاه‌مون رو – نمی‌گم برداریم بذاریم جلومون قاضی‌ش کنیم – کمی از روی چشمامون بدیم بالاتر، واقعیت اینه که ما به حق‌مون رسیدیم. با دلاوری فقط یک گل اون‌هم در دقیقه‌ی آخر خوردیم. تساوی با آرژانتین برای ما رویایی بود و شکست با حداقل فاصله یک واقعیت خوش‌بینانه. توی جام‌جهانی‌ای که (با آمار تقریباً مساوی) کره‌ی جنوبی با چهارگل مقهور الجزایر می‌شه، خب خیلی دور از واقعیته که کسی فکر کنه ایران می‌تونست آرژانتین رو ببره. ظاهراً بُردار i جزء لاینفکی از زندگی ما شده. حالا با ضرایب متفاوت برای آدم‌های مختلف.

توسط .