بایگانی ماهیانه: شهریور ۱۳۹۳

هفت‌ماه نفس‌گیر

امروز بابا آخرین جلسه‌ی شیمی‌درمانی‌ش رو انجام داد. دوسه هفته دیگه قراره که یه آزمایشی بده و بعد از گرفتن نتایج آزمایش، سی‌تی‌اسکن و اگر خدا بخواد، بهبودی حاصل بشه.  حس غریبی دارم. کمی خوشحالم درعین حال خیلی نگران. می‌دونم که باید ایمان داشته‌باشم و دعا کنم برای سلامتی‌ش. تنها کاری که توی این هفت‌ماهه از دست من براومده. خدا رو شکر هم روحیه‌ش خیلی خوبه و هم بنیه‌ی بدنی‌ش. با بی‌صبری منتظر خبرهای خوب از نتیجه‌ی آزمایش اوایل مهرماه و سی‌تی‌اسکن بعدشم.

توسط .

کارزار چالش سطل آب‌ویخ

“من برای کمک به‌تحقیقات برای پیداکردن درمانی برای بیماری ALS، صد دلار به بنیاد این بیماری کمک‌مالی می‌کنم (و یا برای افزایش آگاهی نسبت به بیماری ALS، این سطل آب‌ویخ رو می‌ریزم رو سرم) و فلانی، فلانی و فلانی رو دعوت می‌کنم که این چالش رو بپذیرن و همین کار رو بکنن و اون‌ها هم سه نفر رو دعوت کنن که همین‌طوری تا آخر بریم…”

این عباراتی هست که در چندهفته‌ی گذشته در ویدیوهایی که افراد مختلف در شبکه‌های اجتماعی از چالش سطل آب‌یخ خودشون گذاشتن، شنیده‌شده. چالش آب‌ویخ به‌اشکال مختلف برای جمع‌آوری کمک‌مالی سابقه‌ی ماقبل این قضیه داشته ظاهراٌ. تیکه‌ی آب‌یخ هم بیشتر به‌طور نمادین، تنبیه کسیه که می‌تونه ولی نمی‌خواد کمک‌مالی کنه و خسیس‌بازی درمی‌آره به‌قول خودمون.

اپیدمی شدن این مساله برای من ملاحظاتی داره که دوست دارم با دوستان به‌اشتراک بذارم.

این کارزار یه کارزار هرمیه و در نتیجه رشد نمایی داره. دو اتفاق افتاده که یکی قابل رویته و دیگری نه‌خیلی:

  • قابل رویت اینکه بنیاد ALS (که در ژانویه‌ی ۲۰۱۴ مجموع دارایی‌هاش کمتر از ۲۱ میلیون دلار و مجموع دیونش کمی بیشتر از ۲۴٫۵ میلیون دلار بوده، درسال ۲۰۱۳ بالغ بر ۲۶ میلیون دلار خرج کرده که سهم هزینه‌های تحقیقاتی حدود ۷ میلیون دلار بوده) در عرض ده روز (۱۳ آگوست تا ۲۳ آگوست) فقط از این چالش درآمد بیشتر از ۷۰میلیون دلاری داشته. روند رشد درآمد هم نمایی بوده یعنی خدا می‌دونه که به چه رقمی قراره برسه. این سوالات برای من پیش می‌آد که آیا این بنیاد توان مدیریت این حجم پول رو خواهد داشت؟ چه کسی قراره نظارت کنه روی هزینه‌کرد بهینه‌ی این پول؟ آیا اگر با مصرف این پول (که عموم در جمع‌شدنش نقش داشتن) علاجی برای این بیماری کشف بشه، اون دارو و یا تکنیک حق انحصاری‌ای خواهد داشت و یا یافته‌ها قراره در اختیار عموم قرار بگیره و همه بتونن ازش استفاده کنن؟
  • غیرقابل رویت اینکه با همین روند رشد نمایی، ملت آب و یخ هدر می‌دن. نمی‌شه گفت چقدر. چون یکی پاهای قشنگش رو می‌ذاره تو تشت آب‌یخ (تا زوج زیباروی هالی‌وود، بِراد پیت و آنجلینا جولی، هم لبیک بگن “پای در آب و یخ نهادن ماه‌شاهی موسیقی ایران” رو)، یکی با بشکه آب می‌ریزه سرخودش و یکی به‌اندازه‌ی یه نعلبکی رو سر مرتاض خسته. ولی تخمین “کرامات شیخِ ما”گونه‌ی* من اینه که باتوجه به این اوضاع بی‌آبی در ایران، یه استکان هم زیاده.

متاسفانه مشاهدات من (که ممکنه محدود باشه و باعث اشتباه در تفسیر) اینه که چالش سطل آب‌ویخ تبدیل شده به یه Fad در شبکه‌های اجتماعی (یه جور مد زودگذر. کاری که چون همه می‌کنن ما هم باید بکنیم) و حتی بعضاً یه سرگرمی اجتماعی. این فَد و سرگرمی وجه الزام‌آوری هم پیدا کرده که باعث شده آدم‌ها فکر کنن اگر اون‌ها رو کسی به‌چالش کشید، باید چالش رو پذیرفت. یا کمک مالی کرد به بنیاد ALS و یا یه‌سطل آب‌یخ ریخت روی سرشون. متاسفانه هم منابع آب به‌ویژه در مناطقی مثل ایران محدوده و هم منابع مالی آدم‌ها برای کمک‌مالی (Donation). وقتی همه دارن به ALSA پول می‌دن احتمالاً تا مدتی قرار نیست جای دیگه‌ای کمکی بکنن و آدم‌هایی به‌مراتب نیازمندتر در مثلاً بنیاد بیماری‌های خاص وجود دارن که نیازشون هم فوری و هم ضروریه. کارهای خوبی برای برطرف‌کردن این وجه الزام‌آور شده. بعضی از دوستان ایرانی که می‌خوان (هرمقدار) کمک مالی‌ای بکنن، این پول رو به بنیاد بیماری‌های خاص ارسال می‌کنن و به‌احترام هم‌وطنانی که با مشکل کم‌آبی و خشکسالی دست‌به‌گریبان هستن، سطل آب خالی نمی‌کنن. البته شاید آب برسر شدن آدم‌های مشهور کمی متفاوت از آب‌برسرشدن آدم‌های عادی باشه. چون تعداد کسانی که دوست دارن مثلاً ببینن حسن روحانی آب‌یخ می‌ریزه روی سرش شاید ده‌ها میلیون نفر باشه و آگاهی ده‌ها میلیونی ایجاد کنه با یه سطل آب. ولی مثلاً آگاهی‌ای که من با آب‌یخ ریختن روی سرم ایجاد می‌کنم به شاید به ده‌ها نفر هم نرسه چون اغلب آدم‌هایی که در شبکه‌های اجتماعی من هستن هم‌الساعه در جریان کل کارزار هستن.

من و عیال رو (متاسفانه یا خوشبختانه) هنوز کسی به این چالش دعوت نکرده و من این فرصت رو مغتنم می‌شمرم تا از دوست یا دوستانی که بخوان ما رو هم سرافراز کنن، خواهش کنم که این کار رو نکنن مگر اینکه اول در مورد ملاحظات این نوشته با من صحبت کنن. البته من (با اینکه وفور نعمت آب در کانادا زبانزد خاص و عام هست و ممکنه روزانه خیلی بیشتر از یه‌سطل، آب هدر بدم) بدون اینکه چنین چالشی رو بپذیرم، به‌صورت نمادین، نه‌تنها آب‌یخ روی سرم خالی نمی‌کنم، بلکه همه‌ی مردم رو به صرفه‌جویی در مصرف آب دعوت می‌کنم.

 

* کرامات شیخ ما

از کرامات شیخ ما چه عجب     پنجه را باز کرد، گفت یه وجب
از کرامات دیگرش این‌است        شیره را خورد و گفت شیرین‌است
آنچه در جوی می‌رود آب‌است  وآنچه در چشم می‌رود خواب‌است
زیر ابروی آدمی چَشم‌است      نمد سبزوار از پشم‌است
دست دارای پنج انگشت‌است  متضاد جلو، همان پشت است
مرغ نر را خروس می‌گویند         زن نو را عروس می‌گویند

توسط .