بایگانی ماهیانه: تیر ۱۳۹۴

آنتی‌سِمیتیزم (سامی‌ستیزی)

امروز ویدئویی دیدم که خیلی باعث انبساط خاطر من شد. نتانیاهو میزبان فلیپ هاموند وزیر خارجه‌ی انگلیس بود. کلی اراجیف در مورد سامی‌ستیزی تفت داد و ایران رو متهم به سامی‌ستیزی کرد. در بخشی از حرفاش و در مورد اتفاق نظر مضحک اعراب و اسرائیل گفت: «این اتفاق خیلی نادره و مطمئناً در طول عمر من اتفاق نیفتاده که اعراب – خیلی از عرب‌ها – و اسرائیلی‌ها سر یه موضوع توافق داشته باشن.» این سامی‌ستیزی رو کردن پیرهن عثمان. شده چماق و هی می‌کوبن تو سروکله‌ی دنیا.

سامی یا Semitic از واژه‌ی توراتی شِم (Shem) اومده. این شِم یا همون سام، یکی از سه پسر نوح بوده. دوتای دیگه هام (Ham) و یافث (Japheth) بودن. در روایات اومده که ظاهراً وقتی نوح خواب بوده (در برخی نسخ اومده که وقتی مست بوده) و باد دامنش رو می‌زنه کنار، هام که کوچیکتر بوده، با رویت عورت نمایان‌شده‌ی پدرش خنده‌ش می‌گیره. سام و یافث که ظاهراً بزرگتر بودن، می‌آن و روی نوح رو می‌پوشون، می‌گن سام می‌ره پیش نوح چغلی که هام به فلان تو خندید. نوح هم هام رو عاق می‌کنه که تا قیام قیامت بچه‌هاش سیاه‌سوخته از آب دربیان (معذرت می‌خوام. جمله نژادپرستانه‌است به‌عقیده‌ی من. منتها به‌خاطر امانت در منبع، نقل‌قول می‌کنم) و بشن نوکروکلفت بچه‌های سام و یافث (توجیه آسمانی برده‌داری رو دارین دیگه؟). پیغمبر میغمبر هم فقط تخم‌وترکه‌ی سام دربیاد. یافث و بچه‌هاش هم پیروان سام و بچه‌هاش باشن. بچه‌های هام از آفریقا و فلسطین! سردر می‌آرن و بچه‌های یافث می‌رن اروپا و قفقاز و احتمالاً می‌شن کاکازین. ولی اولاد سام می‌شن اقوام سامی که همه‌ی پیغمبرای بعد نوح از اینا هستن. اینا از اول هم تافته‌ی جدا بافته‌ بودن که خدا فقط با اینا حرف می‌زده و بقیه قاطی آدم نبودن.

بگذریم. هام و یافث که پراکنده می‌شن و می‌رن سرزمین‌های غیرمقدس. پیغمبری و سرزمین‌های مقدس می‌مونه برای سام و ورثه‌ش. پسرای سام عیلام، عاشور، ارفکشاد، لود، و آرام (به‌ترتیب اجداد عیلامی‌ها، آشوری‌ها، عبری‌ها و عرب‌ها، لیدی‌ها، و سوری‌ها) هرکدوم یه جایی رو می‌گیرن و می‌شن صاب‌مملکت. اگه تاریخ اول راهنمایی یادتون باشه همون موقع یه سری جنگ‌های خیلی خونین بین عیلام و آشور و لیدیه و سوریه بوده همواره. از نسل ارفکشاد ابراهیم به‌دنیا می‌آد و دوتا پسر از دو تا همسر می‌آره. اسماعیل که جد اعراب می‌شه و اسحاق که جد عبری‌ها (یهودی‌ها). دعوای ساره و هاجر، زن‌های ابراهیم، باعث می‌شه که زیرآب اسماعیل و هاجر زده بشه و فرستاده‌بشن وسط بیابون برهوت. سر خواب ابراهیم و قربونی کردن فرزند دلبندش، بچه‌های اسماعیل می‌گن ابراهیم بابای ما رو می‌خواست قربونی کنه، بچه‌های اسحاق می‌گن نه بابای ما بوده که قبول کرده قربونی بشه. حالا چه اهمیتی داره؟ اهمیتش اینه که خدا پادشاهی زمین و پیغمبری رو می‌ده به نسل اون پسری که حاضر شده قربون خدا بره. عربا و عبریا می‌شن دشمن خونی هم برای کسب پادشاهی زمین.

زن اسحاق، ربه‌کا (رفقه)، شصت‌سالگی اسحاق حامله می‌شه و خیلی حاملگی معذبی داشته. از خدا می‌پرسه قضیه چیه؟ وحی به‌ش می‌شه که: دوقلو داری. اینا از داخل شکم مادر باهم درگیری دارن و به‌دنیا هم که اومدن، دشمن خونی هم هستن تا بمیرن. رفقه دو پسر می‌آره. بزرگه اسمش می‌شه عیسو (Esau) و کوچیکه یعقوب خودمون. ظاهراً عیسو مرد شکار بوده و قوی و یعقوب پسر مامان بوده و توی چادر می‌مونده. اسحاق عیسو رو دوست داشته و رفقه جونش برای یعقوب درمی‌رفته.

بزرگ که می‌شن، یعقوب حق فرزند ارشدی رو از عیسو به‌قیمت یه کاسه آش می‌خره. بعد یه‌روز که عیسو رفته‌بوده شکار، با همکاری مادرش سر پدرش، اسحاق (که آخر عمر کور شده بوده) رو کلاه می‌ذاره و خودش رو جای عیسو جا می‌زنه تا اسحاق به‌ش برکتش (Blessing) رو بده. اینطوری یعقوب به‌لطایف الحیل کل اعتبار رو مصادره می‌کنه و اسحاق هم دیگه نمی‌تونه پسش بگیره. عیسو قسم می‌خوره که به‌محض مردن اسحاق، یعقوب رو بکشه.  رفقه هم یعقوب رو با پیغمبری مسروقه به سمت کنعان فراری می‌ده. عیسو و نوادگانش می‌رن جنوب اورشلیم و یهودیه یه مملکت درست می‌کنن به‌نام اِدوم (Edom) که در زمان بخت‌النصر دوم (Nebuchadnezzar II) به عاشوری‌ها کمک می‌کنن تا اورشلیم رو غارت و یهودی‌ها رو قتل‌عام کنن.

پسرای یعقوب هم که برادرشون، یوسف، رو می‌برن بکشن. آخرش هم می‌ندازنش توی چاه که از گشنگی بمیره. عیسی هم که از نسب یهودا پسر یعقوب  و از بنی‌اسرائیله توسط ریش‌سفیدهای یهود کله‌پا می‌شه. بعد هم که مسیحیت، به‌عنوان یک دین سامی، فراگیر می‌شه و اروپا مسیحی می‌شه، اینا شروع می‌کنن به تقاص گرفتن از یهودی‌ها. اروپای مسیحی مهد یهودی‌ستیزی مدرنه که اوجش هم آلمان نازی و هلوکاسته. توی فلسطین و اورشلیم هم داستان همونه. عرب‌ها (مصر و سوریه و لبنان و اردن و عراق و عربستان) و عبری‌ها (اسرائیل) به جون هم افتادن و برای تسلط بر “سرزمین مقدس” سامی‌ها همدیگه رو تیکه‌پاره می‌کنن.

بخش اعظم سامی‌ستیزی توسط خود سامی‌ها اتفاق افتاده و می‌افته. دعوا هم اغلب بین خودشون بوده. مسیحی‌ها با یهودی‌ها، یهودی‌ها با اعراب، اعراب با مسیحی‌ها، برادر با برادر، حتی در شکم مادرشون. جالبتر اینه که اغلب هم سر همین “سرزمین مقدس”شون به‌جون هم افتادن. از خود سام و پسراش بگیر تا برسی به نتانیاهو و ملک سلمان و خالد مشعل و اسماعیل هنیه و بشارالاسد و صدام حسین و ابوبکر بغدادی و بقیه. دلیلش هم اعتقاد بر تافته‌ی جدا بافته بودنه. هر کدوم از تیره‌های سامی فکر می‌کنن که قوم برگزیده‌ی خدا هستن و درنهایت زمین و پادشاهی اون قراره به‌شون برسه و همه باید سر تعظیم به‌شون فرود بیارن. یکی ادعا می‌کنه که تنها دولت اسلامی رو درست کرده و خلیفه‌ی مسلمینه یکی معتقده که تنها دولت یهودی رو اداره می‌کنه و نظام آپارتاید دینی‌ش تنها دموکراسی موجود در خاورمیانه‌ست!!! :O

 

برگرفته از صفحه‌ی فیس‌بوک De Groene Amsterdammer

برگرفته از صفحه‌ی فیس‌بوک De Groene Amsterdammer

حالا سر یه توافق صلح‌طلبانه‌ی ما با دنیا، دو جبهه‌ی اصلی سامیِ سامی‌ستیز در تاریخ معاصر، اسرائیل و اعراب، برعلیه ایران متفق شدن. مضحکه. یکی نیست به این لوده‌ها بگه، عزیز دل برادر، شما قبل اینکه علیه ایران هم‌صدا بشین، اول مساله‌ی خودتون رو با هم حل کنین. یه‌کم کمتر هم رو بکشین. یه‌خورده به‌هم احترام بذارین. انقدر به سروکله‌ی هم نزنین. همین مساله‌ی صلح خاورمیانه که این‌همه طول کشیده و آخرش هم به‌نتیجه نرسیده. این بین ایران و بقیه نیست که. بین اعراب و اسرائیله. درون‌سامیه. بیاین کمی از همین ایرانی که انقدر باهاش مساله دارین یاد بگیرین. با یه انتخابات معقول (نه حتی مطلوب) جو رو عوض کنین. یه کسانی رو بیارین سرکار که ذهنیت تعامل داشته باشن. اهل منطق و گفتگو باشن. پرخاش نکنن. من مطمئنم که سام رو هم از شرمندگی درمی‌آرین و اون هم حتماً دعاتون می‌کنه.

توسط .

خداحافظ آسمان آبی

نوزده میلیون و ششصدودو هزار و پونصدوچهار نفر توی ۹ روز دیدنش. ظاهراً الهام گرفته از یه اختلاف مالی با حسابدارش بوده که بعد از شکایت و شکایت‌کشی نهایتاً خسارت رو پس گرفته. نماهنگ سرشار از خشونت و برهنگیه. آزار جنسی هست توش، ترویج توحش هست توش و تحقیر هم مردها و هم زن‌ها هست توش. بدبختی اینه که نه صدای درست درمونی داره، نه موسیقی به پشیزی می‌ارزه و نه ترانه حاوی مفاهیم (حتی اندکی) عمیقه. فقط بدن برهنه‌ی زنانه، توهم توفق متوحشانه‌ی فیزیکی زنان بر مردان (و حتی زنان بر زنان) و انتقامی سراسر خونین برای پس گرفتن یک صندوق دلار. نماهنگ جدید ریحانا رو در کمتر از ده روز نوزده میلیون و ششصدودو هزار و پونصدوچهار نفر دیدنش.

من مال یکی دو نسل قبلم. نسلی که وقتی صحبت موسیقی (غربی‌) می‌شد اسم راجر واترز به ذهنش می‌اومد، گانزن‌روزز، متالیکا، اسکورپیون، اریک کلاپتون، جان لنون، لئونارد کوهن، سلن دیون، اسموکی، باب دیلن، کریس دی‌برگ، و یا بنجویی. اگه خوشحال بودی، اگه دلتنگ، اگه عاشق می‌شدی، اگه دلت می‌شکست، اگه از بی‌عدالتی‌های اجتماعی به‌تنگ می‌اومدی، اگه عصبانی بودی و اگه‌های دیگه، چیزی بالاخره پیدا می‌شد برای گوش دادن. برای زمزمه کردن. برای فریاد کشیدن.

the wall

چندسالیه که خط مقدم صنعت موسیقی توسط توِرک‌کنندگان نیمه (وبعضاً تمام) برهنه فتح شده. این نسل جدیدی که سردمدار موسیقی شدن رو من خیلی نمی‌فهمم. توی نماهنگ‌هاشون برهنگی و سکس پای همیشگی کاره. موسیقی مهم نیست. پیام مهم نیست. صدا مهم نیست. تاثیرش در جامعه مهم نیست. مهم تعداد بازدیدکنندگان از یه نماهنگ روی یوتیوبه. مهم اینه که چقدر پول دربیاره. آثار اصلاً فاخر نیستن. تراژدی ندارن. اعتراض نمی‌کنن. حماسه نمی‌گن. دیگه کسی آجرهای دیوار رو نمی‌شماره. کسی به‌بادهای تغییر گوش نمی‌ده. واژه‌های خرد نجوا نمی‌شن. هیچ‌کس تا انتهای عشق با هیچ‌کس نمی‌رقصه. صفحه‌ها برنمی‌گردن. نوامبر بارون نمی‌باره و پسرخدا و ابلیس توی قطار سویل قمار نمی‌کنن. این روزها بین سرلیست‌های صنعت موسیقی رقابت بر سر فرم و سایز باسن، مقدار لختی و نحوه‌ی تکون دادنش بیشتره تا رقابت بر سر کیفیت کلیپ‌ها و ترانه‌ها. کلاً از کندن لباس، لمس جنسی بدن لخت همدیگه، توِرک کردن، یا ادای استمنا درآوردن بر روی صحنه ابایی ندارن. ابتذال جزء لاینفک کارشون هست و متاسفانه به‌علت ذایقه‌ی هرزه‌ی عوام (که اغلب اکثریت رو هم تشکیل می‌دن)، کارهای مبتذل خوب می‌فروشن و خوب پول درمی‌آرن.

یه تفحص کوچولو در آثار و دارایی این شوومن‌های جدید، حال آدم رو بد می‌کنه. نماهنگ‌هاشون رو توی پارانتز گذاشتم ولی پیوند نمی‌ذارم. نمی‌خوام ناخواسته ترویج‌شون کنم و واقعاً توصیه نمی‌کنم کسی ببیندشون. ریحانا (Pour it up یا Better have my money) حدوداً صدوبیست میلیون دلار میزان دارایی خالص‌شه. جنیفر لوپز (Booty) سیصد میلیون دلار، مایلی سایرس (Wrecking Ball) بین صدوبیست تا صدوپنجاه میلیون دلار، نیکی موناژ (Anaconda. این واقعاً حال آدم رو به‌هم می‌زنه) شصت میلیون دلار، و بیانسه (Partition) دویست و پنجاه میلیون دلار. این دیگه موسیقی نیست. این اتوپورنوگرافیه. آدم نمی‌دونه به‌خاطر صدای ناهنجار خواننده بالا بیاره، یا به‌خاطر ابتذال اثر و انهدام هنر، و یا به‌خاطر حماقت فوج فوج ملت بی‌مایه‌ای که برای کنسرت‌های اینا سرودست‌ها می‌شکنن. بیانسه و شوهرش جی‌زی توی کنسرت اخیرشون شبی پنج میلیون درآوردن! این نسل جدید طرفداران رو واقعاً نمی‌خوام در موردشون صحبت کنم. ادب نوشتاری من تاب تحملش رو نداره.

توسط .

دگرباشان و دگرمباشان

التفاط آقا اوباما به دگرباشان ایالات متحده و رای محکمه‌ی معظم (supreme court) این کشور در قانونی شدن ازدواج هم‌جنس‌گرایان و البته حمایت از این اتفاق توسط عده‌ی قلیلی از کاربران ایرانی فیس‌بوک، دوباره سیل عظیمی از ایراد سخنرانی‌ها و نظریه‌پردازی‌ها و مخالفت‌ها و اعتراف‌ها و گوشزدها و غیره‌ها رو در پی داشته. یکی نیست بگه چیکار داری یکی عکس فیس‌بوکش رو در حمایت رنگین‌کمونی کرده. شما نکن. (مثل من که عکسم رو رنگین‌کمونی نکردم. این قانون هم نه خوشحالم کرد و نه ناراحت. فکر می‌کنم یه عده‌ای مطالبه‌ای داشتن که تونستن متمدنانه به‌ش برسن. به من هم مستقیماً نه ضرری می‌رسونه و نه سودی)

rainbow flag

ساعت یک و بیست، بیست‌وپنج دقیقه نصف شب، یه مطلبی از روی دیوار پریسا موسوی خوندم که در پاسخ به آقایی به‌نام شروین وکیلی نوشته بود. اول نوشته‌ی جناب وکیلی رو خوندم و بعد پاسخ پریسا رو البته. من این آقای وکیلی رو نمی‌شناسم. یه تفحصی کردم در وب: ظاهراً جامعه‌شناس و زیست‌شناس هست و در دانشکده‌ی علوم دانشگاه تهران حشره‌شناسی تدریس می‌کنه! تاریخ‌نگار و اسطوره‌شناس و داستان‌نویس هم هست. نشون به اون نشون که اینجا گفته. من غیر این مطلبی که نوشته، چیزی ازش نخوندم. ظاهراً زیاد می‌نویسه و البته قشنگ هم می‌نویسه. ولی خب حرف غلط رو سعدی‌وار هم که بگی، تبدیل نمی‌شه به حرف درست. من به چند مورد از نوشته‌ش بسنده می‌کنم و نظر کم‌سوادانه‌ی خودم رو می‌گذارم. باقی رو پریسا بهتر، کامل‌تر و فنی‌تر پاسخ داده:

“آدمیزادگان” بر خلاف ۹۹٫۹۹۹% “گونه‌های زنده‌ی دیگر”، سیر طبیعی تکامل و انقراض رو طی نکردن، نمی‌کنن و نخواهندکرد. اگر قرار بود طبیعی زندگی کنن باید کلاً کون‌پتی اینور اونور می‌رفتن، از ۱۴ سالگی تا ۶۵ سالگی جفت‌گیری می‌کردن، مثل اکثریت قریب به‌اتفاق پستانداران توی گله زندگی می‌کردن، تعدد همسر و شرکای جنسی می‌داشتن و سالی یکبار می‌زاییدن. همون کارایی که در دوره‌ی شکار و اشتراک اولیه می‌کردن. اون کارا طبیعی بود. خانواده نهاد طبیعی نیست، نهاد زیستی هم نیست، یه نهاد اقتصادیه. چیزیه که کشاورزی و زمین‌داری به انسان تحمیل کرده. کارکرد ازدواج و داشتن فرزند برای انسان‌ها در دوره‌ی کشاورزی، داشتن نیروی کار رایگان بوده برای حفظ زمین و نه رویای اون انسان‌ها برای تداوم نسل در قرون آتی. الان هم عدم نفع و در مواردی زیان اقتصادی باعث نیاوردن فرزند یا ازدواج نکردن شده نه اختلالات زیستی.

در مورد رابطه‌ی جنسی، محصول اصلی رابطه‌ی جنسی، لذت جنسیه. اتفاقاً شاید فقط انسان‌ها هستن که توانایی فهم رابطه‌ی علّی رو دارن و متوجه شدن که رابطه‌ی جنسی محصول جانبی‌ای داره به‌نام تولیدمثل. به‌همین علت تونستن از این محصول جانبی به‌لطایف‌الحیل خلاص بشن. بالاخره باید تفاوتی باشه بین مگس و پشه و سوسک با انسان در توانایی فهم طبیعت و مهار اون. بقیه‌ی جک‌وجونورا نمی‌فهمن که چون سکس بدون جلوگیری داشتن حامله شدن. یا چون می‌خوان بچه بیارن باید رابطه‌ی جنسی داشته باشن. رابطه‌ی جنسی دارن چون به‌زبان ساده حال می‌ده.

در مورد تولیدمثل، من متوجه نمی‌شم که چرا تولیدمثل نیاز زیستی انسانه و چرا با غذا خوردن مقایسه می‌شه. آیا اگه کسی فرزندی نداشته‌باشه، زیست شخص خودش در معرض خطر قرار می‌گیره؟ واللا ما فرزندی نیاوردیم، قرار هم نیست بیاریم، حیات و زیست‌مون هم در خطر نیست و سُر و مُر و گنده هم داریم زندگی می‌کنیم. ناخوش‌احوال هم نیستیم به‌خدا.

ایرادی که به اعترافات آقای دکتر وارده این که:

در بند اول اعترفاتش با افتخار می‌گه که دگرجنس‌خواه هست و خیلی هم از بابت جهت‌گیری جنسی‌ش خوشحاله و خودش رو تندرست و سالم می‌دونه و در بند چهارم افتخار و غرور به جهت‌گیری جنسی‌ یه عده‌ی دیگه رو مبنای تشکیک در سلامت عقل اون عده می‌دونه!

مقایسه‌ی هم‌جنس‌گرایی با غیرهم‌جنس‌گرایی هم در نوشته‌ی آقای دکتر زیادی نمود نمادین داره. براساس ادعای خودش، آقای دکتر غیرهمجنس‌گراست. یعنی تجربه‌ی دگرباشی نداره.  کسی که این تجربه رو نداره چطور در این مورد دست به قیاس و تشبیه می‌زنه که: غذا رو از دماغ خوردنه و یا لِی‌لِی کردن به‌جای راه‌رفتن. آیا دگرباشی اومده نشسته پیش دکتر گفته «شروین جان اصلاً تصوری نداری که چقدر خوبه این دگرباشی. مثل اینه که غذا رو با دماغت بخوری. تازه من از وقتی دگرباش شدم به‌جای راه‌رفتن لی‌لی می‌کنم. اونهم خیلی حال می‌ده.»؟

البته موافقم با حرفش که: “کشمکش بر سر ازدواج همجنس‌خواهان جریانی سیاسی در سپهر فرهنگ آمریکا و اروپاست که ارتباطی به ایران‌زمین ندارد.” برای اینکه در ایران‌زمین همجنس‌خواهان رو کلاً یا انکار می‌کنن، یا تغییر جنسیت می‌دن، یا حدود شرعی براشون جاری می‌کنن و یا کاری می‌کنن که دربرن جایی که بتونن آزادانه همجنس‌خواهی کنن. کار به کشمکش بر سر ازدواج‌شون نمی‌رسه.

می‌مونه قضیه‌ی حقوق کودک برای هویت جنسی و جهت‌گیری جنسی. مسلماً قوانینی برای دفاع از حقوق کودکانی که به خانواده‌های دگرباش سپرده می‌شن هست. اگر هم نباشه، قابل وضع کردنه. به‌فرزندی قبول کردن یه کودک در جامعه‌ی مترقی خیلی مراحل پیچیده و دقیقی داره که تا از قابلیت خانواده‌ی هدف اطمینان حاصل نشه، اتفاق نمی‌افته. در ضمن من و شمایی که فکر می‌کنیم دگرباشی بده و چندشه، احساس تضییع حقوق کودک به‌مون دست می‌ده. اونی که دگرباشه و با فرزندخواندگی، لقاح مصنوعی و … بچه می‌آره، همچین احساسی نداره و براش هم مهم نیست من و شما چی فکر می‌کنیم. به‌علاوه، با همین استدلال، آیا آموزش شرعی، ختنه کردن، آموزش خرده‌فرهنگ‌های رایج و … به کودکان از طرف والدین مصداق تضییع حقوق کودکه؟ اگه هست، بهتر نیست اصلاً ملت بچه‌دار که شدن، بیارن بچه‌هاشون رو بدن به کسانی که مثل ما فکر می‌کنن تا ما بچه‌شون رو براشون تربیت کنیم؟

واقعاً بهتر نیست در این مورد که دانش اندکی داریم یا اصلاً دانشی نداریم به یه «نمی‌دونم» یا «من هم‌جنس‌گراها رو نمی‌فهمم» و یا «خیلی به من ارتباط پیدا نمی‌کنه» بسنده کنیم. یا اصلاً سکوت کنیم. اگه کسی هم حمایت می‌کنه، شاید خودش دگرباشه، دوستش دگرباشه، فامیلش دگرباشه، یه‌کسی بالاخره دگرباشه دوروبرش. برای همدلی با اونا حمایت کرده. چرا از حمایت یکی دیگه از یه چیز دیگه هم ما باید ناراحت باشیم و بازخواست کنیم و انگ “کارگزاری جریان سیاسی فریبکار و زیانکار” و یا “جوزدگی” به‌‌شون بچسبونیم؟

توسط .