بایگانی ماهیانه: آبان ۱۳۹۴

جناب خان و آقوی همساده در هتل فیتیله‌ای

fitile

من جداً دوست نداشتم وارد این بحث بشم، ولی تداوم این قضیه روی شبکه‌های اجتماعی وسوسه‌ام کرد و من هم که خیلی اراده‌ای در قبال نوشتن ندارم، نشستم برای نوشتن. ازنظر من تعمدی در کار عموها نبوده، ولی خیلی بلاهت و حماقت بود توی این آیتم برنامه‌ی فیتیله. به‌نظر داشتن به‌جدایی‌طلب‌های آذربایجان (که احتمالاً بیشتر از ۳% الی ۴% جامعه‌ی آذربایجان نیستن) کلفت بار می‌کردن ولی به کل ترک‌ها توهین کردن. البته عکس‌العمل هم‌وطنان ترک رو هم در مسایل اجتماعی در طی دهه‌ی اخیر خیلی تایید نمی‌کنم. ولی اون یه داستان دیگه‌ست. در این قبیل اتفاقات جامعه دو دسته می‌شن یه عده فحش می‌کشن به داروندار اونایی که بعد یه عمر زحمت یه خبطی کردن، یه عده هم جوری رفتار می‌کنن که یعنی حالا چیزی نشده، چرا انقدر کم‌ظرفیت هستین و از این دست توجیه‌ها. بدون توهین به کسی، باید بگم، توجیه‌هایی که می‌شه از خود آیتم برنامه‌ی فیتیله حال‌به‌هم‌زن‌تره. مقایسه‌ی جناب‌خان و آقوی همساده با این داستان کاملاً قیاس‌مع‌الفارقی هست. اگر به جک‌های قومیتی نگاه کنیم، خصوصیت‌های متفاوتی با بار معنایی متفاوت به اقوام مختلف نسبت داده می‌شه. این بار معنایی خصوصیت نسبت‌داده‌شده از یک طرف و تفاوت مفهومی خصوصیت نسبت‌داده‌شده با خصوصیت واقعی‌ای که اون دارند از طرف دیگه، باعث تغییر کارکرد طنز به هجو و حتی هزل بی‌مایه می‌شه. باهم یه تست پنج‌گزینه‌ای بزنیم.

سوال)    کدوم ناسزا از بقیه بار توهینی بیشتری داره؟ کدوم رو به‌تون بگن بیشتر ناراحت یا عصبانی می‌شین؟

الف)       خالی‌بند و گنده‌گوز

ب)        تنبل و تن‌پرور

ج)         خسیس و ناخن‌خشک

د)         بی‌شعور و ابله

ه)         هرزه و بی‌ناموس

حالا بگذاریم این ناسزاها رو کنار اقوام. شاید برای جنوبی‌ها این خالی‌بندی بامزه باشه. شاید برای اصفهانی‌ها خست خصیصه‌ی خیلی اهانت‌آمیزی نباشه چون آدم‌های مقتصدی هستن، شاید شیرازی‌ها تنبلی رو به اهل دل بودن و زندگی در لحظه تفسیر کنن و بخندن. ولی در مورد ترک‌ها و رشتی‌ها اینطوری نیست. ترک‌ها و رشتی‌ها از خودشون تصوری کاملاً متفاوتی دارن. حتی در مورد ویژگی‌های ناپسند رفتاریشون.

ترک‌ها مشخصه‌ی بارزشون غیرتمندی بوده. از تیکه‌ی بدش یعنی غیرت مذهبی که “زن روسریت رو درست کن” (که خوشبختانه خیلی کمتر شده) تا تیکه‌ی خوبش غیرت اجتماعی که مشروطه بیارن، که انقلاب کنن، که از مرزهایی که خیلی دورتر از خودشونه دفاع کنن (که متاسفانه اون هم خیلی کمتر شده). ولی تکلم به‌زبان متفاوت و درک کمتر از مفاهیم اون زبان خصوصیت همه‌ی ماست. حالا این آدم ممکنه آلن ایر باشه از امریکا که فارسی حرف می‌زنه یا مصطفی چراغی باشه از روستای گرادیل (Goradil) از توابع استان اردبیل. این مشکل همه‌ی جاهایی که مهاجرت وجود داره، هست. بسته به‌شعور مخاطب، رفتارهای متفاوتی دیده‌می‌شه. خوشبختانه من به‌علت اینکه فارسی رو بدون لهجه یا با لهجه‌ی غیرقابل سمع با گوش غیرمسلح حرف می‌زدم، این رفتارها رو در تهران درک نکردم. ولی اینجا که انگلیسی‌م لهجه‌ی شدیدی داره، متوجه سختی لهجه‌داران در تهران شدم. اینجا بعضی‌های باشعور وقتی با آدم حرف می‌زنن، آدم رو تحسین می‌کنن که چقدر زبان غیرمادریت رو خوب حرف می‌زنی. و بعضی‌های بی‌شعور یه جور آدم رو نگاه می‌کنن که یعنی چقدر کودنی تو. این انتقال حس کودن بودن اذیت می‌کنه آدم رو. آسیب می‌زنه. اعتمادبه‌نفس آدم رو نشانه می‌ره. مثل انتقال حس تنبل بودن یا خسیس بودن یا لاف‌زن بودن نیست.

رشتی‌ها هم همینطور. گیلانی‌ها ویژگی بارزشون پیشرو بودن فرهنگیه، به‌ویژه در مورد روابط اجتماعی. آدم‌های مترقی‌تری هستن در این زمینه. حالا بیایم این ویژگی رشتی‌ها رو در تلوزیون ملی به بی‌ناموسی مردهاشون و بی‌عفتی زن‌هاشون تعبیر کنیم، مسلماً باعث اعتراض شدید در بین گیلانی‌ها می‌شه. مگه رییس دولت دهم با وقاحت آشکار این کار رو نکرد؟ چقدر اعتراض شد توی گیلان؟

من از بی‌مایگی برنامه بیشتر ناراحت شدم تا از توهینش. از اینکه یه پیام خیلی خوب رو به بدترین و زشت‌ترین و زننده‌ترین شکلی که می‌تونست برای مخاطبی که قراره ادب و تربیت یاد بگیره ارائه کرد. پیام واضح بود. یه‌عده جدایی طلبن که با اینکه در بهترین منطقه‌ی ایران هستن و از منابع خوبی برخوردارن، به‌خاطر کج‌فهمی خودشون می‌خوان بکنن و برن. به‌خاطر گندی که خودشون به دریاچه ارومیه زدن بقیه رو ملامت می‌کنن. حالا لزومی نداشت از مثال مسواک با فرچه مستراح استفاده کنه. اگر استفاده کرد لازم نبود لهجه ترکی داشته باشه. یه بخشی از پیام رو باید گذاشت برعهده‌ی بیننده که بفهمه. یا حتی اشکالی پیش نمی‌آد که مخاطب کودک نفهمه (که نفهمید هم) که منظور جدایی‌طلب‌های آذربایجان هستن. فقط این رو بدونه که حتماً در زندگی قبل از درگیری با دیگران نگاه به درون خودمون بکنیم. شاید مشکل از ماست. این خیلی پیام قشنگی بود. که سیستم‌ها و معضلات درونزا هستن. مشکل از درونه. فرافکنی نکنیم. ولی اجرا بدترین اجرایی بود که من تا به حال دیدم.

در نقد جامعه و برای پوشوندن بی‌مایگی طنز وارد مغالطه‌گویی نشیم که چرا شیرازی‌ها به آقوی همساده اعتراض نمی‌کنن ولی ترک‌ها در واکنش به نمایش حماقتی که در مسواک زدن با فرچه‌ی دستشویی جلوه می‌کنه، می‌ریزن توی خیابون. طنز کارکردش باید اصلاح جامعه باشه. بیاین با ترکا شوخی بدغیرتی‌بودن بکنین. من به‌ضرس قاطع می‌گم که کسی نخواهد ریخت توی خیابون. خیلی هم مفیده و باعث می‌شه این خصیصه‌ی زشت رو درست کنن. چون دست‌کم سه‌چهارم از جامعه‌ی آذربایجان خواهد گفت: “راست می‌گه دیگه.” ولی وقتی احمقانه شوخی حماقت می‌کنین، نه تنها صحت نداره و زخم می‌زنه عوض مرهم، که به‌همین علت همه‌ی جامعه به‌شون برمی‌خوره. و همینی می‌شه که می‌بینین.

توسط .

“نمادزدگی” دولت لیبرال. خوب یا بد؟

LiberalCabinet

تقریباً همه شگفت‌زده هستن، خیلی‌ها خوشحال، بسیاری منتقد، بعضی‌ها دلواپس و تعدادی عصبانی. ترودوی جوان، گفته‌بود نصف کابینه رو از خانم‌ها انتخاب می‌کنه و کرد. بین وزیرهاش مهاجر هست، پناهنده هست، معلول هست، بومی هست، دگرباش هست، همه هستن. به‌قول خودمون “جذب حداکثری” و به‌قول خودش کابینه‌ای که شبیه کاناداست. ظاهراً تنوع در این کابینه خیلی به مذاق دسته‌ی عصبانی خوش نیومده و ترودو رو متهم می‌کنن که انتخاب‌هاش خیلی نمادگرایانه‌است و صلاحیت و قابلیت افراد دیده نشده. برای مثال به‌علت قول %۵۰ وزیر زن در کابینه، ترودو جنسیت رو ملاک اول انتخاب قرار داده و نتیجه اینه که زنانی “با صلاحیت پایین” راهی کابینه شدن. من حسم اینه که، این دوستانی که دلخور هستن، پیش‌فرض این رو دارن که نخست‌وزیر یا وزیر همه‌کاره‌ست در دولت. اینطور نیست واقعاً. وزیر در سیستم کانادا اغلب یه مقام سیاسی و اتفاقاً نمادینه، به‌حساب سخنگوی وزارت‌خونه مثلاً. تقریباً تمام کارهای تخصصی، مسئولیتش با معاون وزیره که تیم داره و کارها رو انجام می‌ده و وزیر رو برای حضور در کابینه بریف می‌کنه. البته اگر وزیر هم نمادین باشه (دختر سی‌ساله‌ی افغان و پناهنده) و هم ختم روزگار در حوزه‌ی کاریش، فبه‌المراد. ولی اگه ختمش نباشه، آخر دنیا نیست، معاون وزیر کاردرست پیدا می‌شه.

اما موضع خودم. راستیتش بنده که در دوره‌ی پیشا‌انتخابات حق رای نداشتم ولی در طبقه‌بندی‌های پساانتخابات جزو خیلی‌های خوشحال و بعضی‌های دلواپس هستم. بنده در مورد نمادزدگی این دولت از اون دسته‌ی عصبانی حتی فراتر می‌رم و معتقدم که انتخاب ترودوی پسر به رهبری حزب لیبرال، خودش یک حرکت نمادگرایانه و البته بسیار هوشمندانه بوده که اعضای بلندپایه‌ی حزب لیبرال انجام دادن. دستمریزاد. هر کدوم از احزاب مختلف در کانادا میراثی دارن که به اون می‌نازن و فرت‌وفرت توی هر بحثی پیش می‌کشنش. کانادایی‌ها هم از این میراث‌ها به‌عنوان شاخصه‌های کانادایی بودن استفاده می‌کنن. برای مثال، میراث حزب دموکراتیک نوین، سیستم سلامت کاناداست. برای سبزها اصالت محیط زیست این نقش رو داره. محافظه‌کارها (تا جایی که من درک کردم) خیلی تو خط وصل‌کردن هرچه بیشتر کانادا به سیستم سلطنتی بریتانیا هستن و البته سنگ اقتصاد رو خیلی به سینه می‌زنن. برای لیبرال‌ها این میراث تقریباً همه‌ی همون چیزایی هست که از ترودوی پدر به‌جا مونده: دوزبانی(Bilingualism)، منشور حقوق شهروندی(Charter of rights and freedoms)، و چندفرهنگی(Multiculturalism). اتفاقاً این میراث لیبرال‌ها چیزیه که خیلی از کانادایی‌های طبقه‌ی متوسط به‌ش می‌نازن. دولت محافظه‌کار هارپر در ده‌سال گذشته، با سیاست‌های خودش و با مصوباتی مثل C-24 و C-51 عملاً داشت این میراث ترودوی پدر رو هوا می‌کرد و تا حدودی هم موفق به این کار شده بود. لیبرال‌ها برای برگشت احتیاج به برگ برنده‌ای داشتن برای رو کردن. و خب چه کسی بهتر از پسر برای دفاع از میراث پدر. مخصوصاً که پسر خوش‌تیپ و خوش‌قیافه هم باشه. این نمادیه که ذهن اکثریت به‌ش جواب می‌ده و باعث تهییج توده می‌شه.

من تقریباً هر آنچه از ترودوی پسر دیدم، همه تحرکات نمادین هستن. انتخاب کابینه هم همینطور. این به‌نظر من نه‌تنها اشکالی نداره که حتی خیلی هم خوبه. تلنقرهایی به جامعه می‌زنه و باعث تحرک می‌شه. ولی تلنقر محض کفایت نمی‌کنه، یه سازوکار برای تداوم حرکت لازمه. اوایلی که ترودو رهبری لیبرال‌ها رو دست گرفته‌بود از این دست دلواپسی‌ها و عصبانیت‌ها زیاد بود که “جوونه”، “خامه”، “تجربه نداره”، “بچه‌ست”، “حرف زدن بلد نیست”، و از این صحبت‌ها. خود من یکی از کسانی بودم که به‌شدت نسبت به‌موفقیت لیبرال‌ها در انتخابات دلسرد بودم. در کمپین انتخابات، لیبرال‌ها نشون دادن که تیم خوبی پشت نمادشون دارن. نشون دادن که نه‌تنها ماشین‌شون نو و شیک و قشنگ هست، بلکه موتور خیلی خوبی هم روش بستن، سیستم تعلیقش هم خوب کار می‌کنه. در مورد کابینه هم امیدوارم این تیم‌سازی اتفاق افتاده‌باشه و نمادسازی‌های خوبی که انجام‌شده با تیم‌های توانمند پشتیبانی بشن. اگرنه ممکنه متاسفانه شاهد عقب‌رفت همه‌ی ارزش‌هایی باشیم که این نمادها معرفشون هستن.

توسط .